مستی هم درد منو دیگه دوا نمی کنه
غم با من زاده شده منو رها نمی کنه
شب که از راه می رسه، غربتم باهاش می یاد
توی کوچه های شهر، باز صدای پاش می یاد
من غمهای کهنمو بر می دارم، که توی مِی خونه ها جا بزارم
می بینم یکی می یاد از مِی خونه، زیر لب مستونه آواز می خونه
گرمی مستی منو توی رگهای تـنم، من دلم میخواد با یکی حرف بزنم
کی می یاد به حرفهای من گوش بده، آخه من غریـبه هستم باهمه
یکی آشنا می یاد به چشم من، ولی از بخت بدم اونم غمه
خسته از هر چه که بود، خسته از هر چه که هست
به تو گفتم که برقص مثل هر شب مست مست
بازدلم مثل همیشه خالیه، باز دلم گریه تنهایی می خواد
بر می گردم تا ببینم کسی نیست، می بینم! غم داره دنبالم می یاد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
دارم آخرين روزای محکوميتم رو می گذرونم....پنج شنبه آزاديه....يوهـــــــــــــــــــــو......
نمی دونين چه کيفی داره....الانم برم ادبيات بخونم.....تا روز آزاديم برای تر زدن توی امتحانم غمين نباشم...بای بای