سلام..سلام..سلام....
من هر وقت می رم سفر و بر می گردم می بينم برام پيام دادن که اميدوارم ديگه ننويسی و از اين جور صحبتا .....تصميم گرفتم ديگه نرم مسافرت تا شماها اينطوری نظر نديد!!
می خوام خاطرات سفرم به همدان رو براتون بازگو کنم..سفری که از چهارشنبه شروع و تا شنبه ادامه داشت....برادر جون جات خالی عزیز دلم احتمالا دو قسمتی ميشه...يکی روز اول و ديگری روز دوم...
محل اقامته خودمون رو به منظور رسيدن به شهر همدان ترک کردیم...اول از همه از آب و هوای مسير حرکتم می نويسم....البته فقط اونجاهايی که خواب نبودم....
از ساوه يادم مياد که هواش خيلی افتضاح گرم بود....شهر بعد از ساوه يعنی غرق آباد هوا کمی خنکتر بود شايدم خيلی خنک بود...نوبران هم ايضا....( همدان هم روزاش به شدت گرم و شباش خوب و خنک بود.)
از اولين مکانی که به محض رسيدن به همدان ديدن کرديم غار مشهور عليصدر بود....فقط همين رو بگم که خيلی زيبا بود و خنک...قنديلهای بسيار زيبايی که سقف و کف غار رو زيبا کرده بودن..يه چيزه حالگيری هم داشت و اون ۲۶۰ تا پله ش بود... ولی خيلی زيبا بود..خيلی...از وصفش عاجزم...واقعا توی کار خدا آدم می مونه.......مجسمه ی آزاديه امريکا رو برداشته گذاشته توی غار...يه طرف ديگه ش هم الله نوشته.... اينا رو جدی می گم فکر نکنيد شوخي می کنم...راستی راهنمايی که همراهمون بود می گفت آرم شبکه ی ان آی تی وی هم توی غار هست....
بعد از ديدن غار رفتیم مکان سياحتی تفريحی که اطراف غار ايجاد کرده بودن....جای داداش جونم خالی...يه ديزی مشت زدیم توی رگ ( اگه داداشم اين جمله ی آخر رو بخونه کله م رو می کنه!! )
بعد از اونجا نوبت گنجنامه بود....حتما شنيدين و یا دیدین که گنجنامه دو تا سنگ نبشته مربوط به خشايارشا و نمی دونم کي کی داره به اضافه ی آبشار تقريبا بلندی...که آبشارش خيلی جالبه و مفرحه....رفتم زير آبشار وايسادم و آب گرومپی می خورد وسط سرم...واااای که چه حالی داشت....
بعد از اون رفتیم توی پارک .... و ما کودکانه گذشته!!! شروع کرديم به بدمينتون بازی کردن...چه بازيه ماهرانه ای بود...از هر سه تا ضربه ای که می زديم چهارتاش اوت می شد...ملت هم اونجا نشسته بودن و به بازی بسيار بسيار زيبای!!! ما می خنديدن... بعد از بدمينتون نوبت واليبال بود...قدرت خدا اين بازيمونم افتضاح بود...
بعد از پارک هم شام و لالا بود...تا همين جا داشته باشين تا بقيه ش رو بعدا بنويسم.....