سلام..بعد از دیدن چند پیام بازرگانی به ادامه ی سفرنامه توجه فرمایید!!!

روز دوم:
صبح روز دوم اختصاص داده شد به بازديد از آرامگاه بوعلی سينا و باباطاهر لخت!!! از اين دو جا خوشم نيومد....و چيزه خاصی هم اتفاق نيفتاد...
بعد از اونجاها هم رفتيم مکان سياحتی تفريحی عباس آباد برای گردش و اينجور حرفا....که بهش می گفتم استخر....نمی دونم چرا هر جا ميريم بايد از هزارتا پله بريم بالا و بيايم پايين؟!!!من يه پيشنهاد ورزشی هم دارم....و اون اينه که ورزش < پله نوردی > به ليست ورزشهای ايران اضافه بشه..چون اينکاناتش توی ايران هست....حتی توی غار هم ميشه تمرين این ورزش رو انجام داد... از عباس آباد چند تا کتاب هم خريدم...يکيش سياحت غرب بود ..که تا نيمه ش خوندم و تا اينجا چيز جالب و باور کردنی نداشت....يکی ديگه ش هم < دختری بنام غزال > بود....که متوجه شدم راجع به دخترای فراريه...ما رو چه به اين چيزا؟
بعد از عباس آباد رفتيم زيارته!! تپه های هگمتانه....چيزی قابل ذکر نيست...بجز...اسکلتی که از زيره خاک در آورده بودند...از اين اسکلته خيلی خوشم اومد....دندوناش رديف بود!!! و سفيد!!!استخوانهاشم زده بود بيرون!!! خلاصه يه هيکل استخوانی و زیادی ايده آل داشت
بعد از زيارته!!هگمتانه ديگه شب شده بود و اينجا بود که الوداعی با همدان گفتيم و به سمت منزل حرکت کرديم...بين راه شهر لالجين هم بود که ظروف سفاليه مشهوری داره..دو ساعتی هم اونجا معطل شديم و بعد هم به سمت کاشانه روانه شديم...
دوباره از شهرهايی که قبلا گذشته بوديم عبور کرديم و بيناينهمه شهر باز هم هوای ساوه خيلی افتضاح گرم بود اونم ساعت ۳ صبح...خلاصه هر چی بود گذشت..مهم خاطرات خوش و لحظات شيرينيه که اونجا داشتيم...به من که خیـــــــــــــــــــلی خوش گذشت.....