روبروم شب و سياهی بی کسی پشت سرم

نمی تونم که بمونم بايد از تو بگذرم

دارم از نفس می افتم تو هجوم سايه ها

کاشکی بشکنه دوباره بغض اين گلايه ها

اونکه ميشکنه تو چشمای تو تصوير منه

گم شدن تو اين شب برهنه تقدير منه!