تو برام خورشيد بودي توي اين دنياي سرد
گونه هاي خيسمودستاي تو
پاک مي کرد
حالا اون دستا کجاست اون دو تا دستاي خوب
چرا بي صدا شد لب قصّه هاي خوب
من که باور ندارم اون همه خاطر مرد
عاشق آسمونو پشت يک پنجره برد
آسمون سنگي شده خدا انگار خوابيده
انگار از اون بالا ها گريه ها مو نديده

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

سلام به همه ی دوستان خوبم...

خيلی خوشحالم از اينکه  به اينجا سر می زنيد و می دونم که اينجا عمرا!!  فراموشتون بشه...

نمی دونيد چه کيفی ميده آدم تا ساعت ۶ صبح يعنی درست موقعی که همه خوابن بيدار بشينه و بياد پای دستگاه و کار کنه و موقعی بخوابه که همه از خواب بيدار ميشن!!............اتفاقه خاصی که قابل ذکر باشه نيفتاده...

همچنان منتظر پيامهای پر مهرتون !!! هستم......فعلا بای