جنتلمن و جنتلومن!! هاي گرام سلام...

تو اين مدتي كه نبودم يعني حدود سه روز و دو شب حالــــــــــــي مي بردم....اه اه اه ....!!

خب...بگذريم..

چيزايي كه توي اين سه روز انجام دادم اينا بود..يعني مهمترينش:

اول و در راس امور مهمانداري... و بعد تماشاي كليپهاي هندي و حالـــــــــي بردن!!(بقيه ش هم نمي گم تا ضد حالـــــــــي بخوريد!)..ولي عجب معركه س اين شوهاي هندي..تنوع رنگ هاي كاربردي و ادا و اصول هاشون آدم رو سر كيف مياره!!!هر كسي اگه روزي فقط پنج دقيقه از اينا نگاه كنه تا يه هفته سرحاله!!.... هر چي روزا با اون كليپها لذت مي بردم شبها با خوابهايي كه ميديدم عذاب مي كشيدم...عجب خوابهايي بود..توي طول عمرم اينقدر خواب چرت و پرت نديده بودم كه توي اين چند شب ديدم...

امروز نشسته بودم و دفتر خاطراتم رو ورق مي زدم ...البته چيز زيادي توش ننوشتم ولي همون اندازه اي كه نوشتم خيلي خنده داره..ميخوندم و مي خنديدم...يه شعر خيلي قشنگ از توش پيدا كردم كه مي خوام اينجا بنويسم:

من ندانستم از اول كه تو بي مهر و وفايي××× عهد نابستن از آن به كه ببندي و نپايي

دوستان عيب كنندم كه چرا دل به تو دادم××× بايد اول ز تو پرسم كه چنين خوب چرايي؟!

گر بيايي همه اش دور نمايي كشدم غم××× من كه ميميرم از اين غم چه بيايي چه نيايي

عشق و درويشي و انگشت شماري و ملامت××× همه سهل است تحمل نكنم بار جدايي

شمع را بايد از اين خانه برون بردن و كشتن××× تا كه همسايه نداند كه تو در خانه ي مايي

كشتن شمع چه حاجت بود از بيم رقيبان××× پرتو روي تو گويد كه تو در خانه ي مايي

( تقديم به آن اشكار عشقم كه در آستان دلم هرگز سقوط نخواهد كرد!)

اين جمله ي داخل پرانتز رو دوستم برام نوشته بود..بيشتر از همه به اين جمله خنديدم...