يه جشن توووووووووووووپ

سلااااااااااااااااااااااااام.... يه سلااااااااااااااام قلمبه از ته ته دلم با يه دنيا شادی و شور و خنده 07.gif 

اقا راستش حالا که امروز اينقدر شادم، و اينقدر روز خوبی بود به لطف خدا، تصميم گرفتم توی تاريخ خودم ثبتش کنم 07.gif حالا کم کم بايد توضيح بدم که شاد بودن و عالی بودن اين روز برای چيه... بذاريد قشنگ برای خودم با رنگای گل گلی تاريخ بزنم .. امروز ۶ فروردين سال ۱۳۸۵ و مصادف با ۲۶ مارچ ۲۰۰۶ بعنوان يکی از عالی ترين و خوشايند ترين روزهای زندگی من رقم خورد 07.gif

الان همه جا شاديه و خنده و مهمونی و سفره ی هفت سين و غيره.. اما من برای اولين سال حس عيد و سال نو به دلم وارد نشد.. نه اينکه سال رو بد شروع کرده باشم يا فکر کنين که يه جور خاص بود..نه! اما نميدونم همه اين حس رو دارن يا نه.. که سال نو يه جور متفاوتيه که اين نشاط بهار و حتی اين مراسم سال نو يه تحول خاصی توی دلشون ايجاد ميکنه و يه انرژی ميده به آدم که بتونه سال جديد رو بسازه و در اصل اين انرژی که از طبيعت به آدم منتقل ميشه، سالی يه بار اتفاق ميفته. و برای من ۶ روز بعد از تحويل سال نو اين اتفاق و تحول رخ داد و انرژی با يه تاخير ۶ روزه به وجودم منتقل شد 07.gif ( چقدر حرف زدم همين اول بسم الله wow.gif 04.gif )

خب !‌ حالا که فضوليتون حسابی تحريک شد 04.gif بگم که:

امروز ما ايرانيا، يه جشنی داشتيم توی دانشگاهمون که برای زنده نگه داشتن سنتمون اين کار رو انجام داديم... شايدم فقط برای شاديش.. راستش نيدونم دقيق که هدف چی بود 09.gif

خلاصه! اولش دو دل بودم که برم توی اين جشن يا نه .. دليل خيلی خاصی هم نداشت هان... اما بيخودی افتاده بودم تو شک که برم يا نرم 04.gif و تا ساعت ۱۲ ديشب ،‌تصميم نداشتم برم.. اما يه دفعه زد به سرم که حتما من بايد توی جشن شرکت کنم 04.gif (‌راستش حس اينکه بهونه الکی برای دوستم بيارم که چرا شرکت نکردم رو هم نداشتم 09.gif ) خلاصه اقا حالا ساعت ۱۲ شب پاشو لباساتو آماده کن و فلان کار رو بکن و غيره که ساعت شد ۳ و بنده هم تشريف بردم برای لالا 04.gif اما خو نسبت به روز بعد ( يعنی امروز) که چطوری ميخواد بگذره، خوب يا بد،‌ بد گمان بودم.

تا اينکه امرووووززززززز رسيد... ladysman.gif

خدا رو شکر يه کلاس بيشتر نداشتم امروز... بعد از اون با دوستم رفتيم توی سالنی که قرار بود جشن برگزار بشه ( توی دانشگاه)  و شاهد تمرين رقص و غيره بوديم 04.gif ما هم فقط يه نموره توی اين جشن به عنوان ساپورت کننده ی مالی نقش داشتيم و لا غير 04.gif البته نه من تنها هان.. الان ميگن اااا چقدر اين پول داده .. ولی اصلش اينجوری نی 18.gif يعنی قرار بود که يه سری قاب خاتم و صنايع دستی، مامان از ايران برامون بياره.. که با مشکلی که پيش اومد و نتونستن بيان، همه چيز به هم خورد.

خلاصه

ساعت ۱۲:۳۰ جشن شروع شد... 07.gif شروع برنامه ها با سرود ملی (‌قبلی ) ايران بود.. يعنی سرود < ای ايران ای مرز پر گهر > (( همين ماها هستيم که ايران رو تحريف ميکنيم 04.gif )) و همه طبق سنت، ایستادن و دست ها روی قلب! من توی اين جشن حس های غريبی رو تجربه کردم.. و اين حس های غريب و تازه،‌با سرود ای ايران شروع شد!‌ احساس خیــــلی عجيبی توی قلبم حس کردم!‌اولين بار بود که از ايران سرودی پخش ميشد و من دستم روی قلبم بود و با افتخار جلوی مليت های ديگه سرود ايران رو زير لب زمزمه ميکردم!!‌ جو گير نشدم!! حسه ديگه!‌به اين احساس متفاوتم افتخار ميکنم 07.gif

اينم يه عکس از سفره ی هفت سين:

 

Image hosting by TinyPic

و بعد هم رقص دختر ها .. <‌البته بماند که من چقدر به جای اونها خجالت کشيدم 04.gif خو خيلی بده آدم جلوی يه عالمه ادم !‌از جنس مخالفش برقصه! تا اونا نحوه ی رقصيدن و حالت دست و کمر و بدن رو تائيد کنن... خو البته دليل نداره چيزی که برای من خوشايند نيست،‌برای ديگران هم خوشايند نباشه> .. ولی انصافا اين قسمت از برنامه هم خيلی جالب بود... و بعدش رقص کردی پسرها ... من خیــــلی ازش خوشم اومد.. هر چند تمرين نکرده بودن زياد اما مضحک هم نبود... خيلی جالب بود ( دارم جشنمون رو ثانيه به ثانيه توصيف ميکنم 04.gif ) ... خيلی جالب بود

از فلسفه ی نوروز يکی از بچه ها برای حضار گفت... (‌يعنی همونی که مجری بود ) ... 

يه قسمت از جشنمون هم مربوط به نواختن يکی از سازهای سنتی ايران بود.. که من يادم نيست اسمش چی بود 04.gif اينم خيلی قشنگ بود (‌يعنی همه چی قشنگ بود.. منم هی بايد بگم 04.gif)

راستييييييييييييييييييی.. يه حاجی فيروز هم داشتيم 18.gif خیــــــــــــــــــلی بامزه بود.. به نظرم مجلس گرم کن اون بود  rotfl.gif  خيلی بامزه بود.. ميومد می رقصيد..آدم ضعف ميزد از خنده... clap.gif ... اولشم چند تا از بچه ها رو ترسوند yelrotflmao.gif .. چون صورتشو سياه کرده بودن،‌فضا هم زياد روشنايی نداشت.. اينم که کرم داشت 04.gif يهو اومد طرف چند نفر و جيغ بنفش 18.gif معلوم شد که اونا که ترسيدن دختر بودن ديگه؟ tears.gif

يه پسر پاکستانی هم بود، اومد برامون رقصيد.. از اينايی که جديدا توی کلیپ ها مد شده ، ميرقصن.. رو دستشون و رو سرشون  جفتک ميزنن هی 04.gif نقطه ی عطف جشنمون اونجا بود 04.gif

آخرای جشنمون از رئيس دانشگاه خواستن بيان برامون يه خورده سخنرانی کنه... شروع سخنرانيش با اين جمله بود < سال نو مبارک > با لهجه 04.gif کل سالن منفجر شد.. جيغ ميزدن که اين فارسی حرف زد يه جمله 04.gif و آخراشم که بخور بخور بود که ما اصلا اون طرفا نرفتيم 04.gif

بعد از اينکه استادا بخور بخورشون تموم شد و رفتن، پسرا و دخترا، ايرانی و غير ايرانی اومدن وسط سالن و قرررررررررررررش بده ibbs002.gif 04.gif و بچه های غير ايرانی هــــی درخواست آهنگ < برو، برو > از آرش رو ميدادن 04.gif وااای وااای وااای که من هر چی از اين جشن بگم کم گفتم..07.gif و اينکه چقدر بهم خوش گذشت.07.gif

آهان راستی اينم بگم که کارمون (‌يعنی کارشون 04.gif) بی ارزش نشه 04.gif کاتولوگ و بروشورهايی برای استادا تهيه کرده بودن برای شناسوندن ايران و فرهنگ ايرانی و يه کاتولوگ برای عموم، برای شناسوندن نوروز و يه برگه هم برای آرزوهای بچه های ايرانی برای کشورشون در سال جديد...07.gif ... و همه مون هم با روبان، سبز و سفيد و قرمز بستيم دور مچمون... به ياد ايران و احترام 07.gif

اينم اون پرچما مثلا 04.gif روی دست من و دوستم 04.gif ( هر دو مريم 04.gif )

Image hosting by TinyPic

از امروز همين بس که برام شادی آور بود.. يه يه شادی وحشتناک و قلمبه نياز داشتم... مرســــی بچه ها 07.gif

دلم ميخواست يه سری عکس هم ميذاشتم از جشن امروز ... اما اگه کسی دوست نداشته باشه عکسش توی نت باشه، من بهش مديون ميشم.. پس به ريسکش نمی ارزه .. شما هم تصورش کنيد 04.gif

مرسی که خونديد 04.gif خوندن يه نوشته ی طولانی از عهده ی خودم خارجه 04.gif شما رو نميدونم چقدرشو خونديد.... و اصلا ميخونيد يا نه... اما دلم ميخواد تونسته باشم انرژی ای که امروز به دست آوردم رو از طريق نوشته هام،‌به شما هم منتقل کنم... چون دوست دارم منم يه سهم کوچيکی توی انرژی های مثبت شما داشته باشم.. 07.gif

باز هم سال نو مبارک... و همواره لبتون خندون و دلاتون شاد باشه.. توی سال جديد از خدا ميخوام برای خانواده ی خودم و ديگران هيچ گاه بد نخواد ... و اميدوارم هميشه خدا ، خودش، تکيه گاهمون باشه flower.gif

شاد باشيد.. و بای بای 23.gif

-----------------------------------

حتما جواب بديد لفطا 09.gif

- وبلاگم دير لود ميشه؟ 06.gif

/ 16 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
millwakee

درباره لود شدن وبلاگت خواستم بگم اصلا" توي لود شدنش مشكلي نداره و خيلي سريع لود ميشه بستگي به مرور گر كاربر داره

امير!!!

از تلفن! من که می‌دونم مشکلت چيه... سوت! .......... قدر حضور پدر و مادر رو بدون! شاد باش تا شاد باشم.............!!! ( خودم تحریف کردم .. مریم)

مروارید

سلام٬ چطوری؟ جواب سوالت: به نظر من خیلی ها می تونن قابل اعتماد باشن؛ اما همه نمی تونن دوست واقعی باشن! به نظر من دوست واقعی کسیه که هم تو خنده و هم تو گریه باهات باشه و اول هم به فکر تو باشه٬ نه به فکر منافعش!

علي

سلام ململی جون...انشالله هر جا هستی خوب و خوش و سرحال باشی...خيلی قشنگ جشنتو تعريف کرده بودی ...در ضمن وبلاگت هم خيلی راحت لود ميشه و مشکلی نداره....به ياد منم باش...شاد باشی...

صبا

قشنگ بود مريمي....اميدوارم هميشه خوش باشي...:گل: در ضمن اون دست کپله ...دست تو بود؟ درسته :نيش:

shahab

مريم من مطمئنم ۶ فروردين با شخصی بودی که خيلی دوسش داری برای همين روزه خوبی بوده و مطمئنم خبر خوبی از اون به تو رسيده

BETINA

سلا م خوبی مریم جون وبلاگ قشنگی داشتی اگه دوست داشتی به ماله منم سر بزن

مصطفی

من الان تازه خوندم!...خب چرا لنگه کفش پرت ميکنی؟! (نيش)

يه غريبه

جالب گفتی به ما هم سر بزن تا بعد..............

سيب

قربونه اون سينهای بولوريت برم