یک تجربه!

   

سلام

 یه روزی که ترم اول دانشگاه رو میخوندم (اکتبر 2005) و فقط 3-4 ماه از اومدم به اینجا میگذشت و زبان انگلیسی رو خیلی خوب نمیتونستم صحبت کنم، همون ترم یه درس داشتیم به اسم Introduction to IT . برای این درس باید یه پرزنتیشن ارائه میدادیم و باید گروهی انجام میدادیم. من و دوستم ( ایرانی بود- اسمشم مریم) توی گروهی بودیم که عضو های دیگه ش، پسر عرب بودن. اون ترم دوستم ترم 3 رو میگذروند و بقیه مون ترم 1 و نه دوستم و نه من خیلی خوب انگلیسی رو نمیتونستیم صحبت کنیم.  به همین دلیل دوستم باهاشون عربی صحبت میکرد (دوستم بچه ی جنوبه و فارسی رو یاد گرفته!). بین این سه نفر یکی بود که به "دراز علی" مشهور شد! خیلی ما رو اذیت و مسخره میکرد سر همین پرزنتیشن و یه جورایی تحقیر میکرد که ما چرا نمیتونیم خیلی روون صحبت کنیم. (میتونستیم صحبت کنیم اما با مکث) خلاصه خیلی اذیت شدیم تا این ماجرا تموم شد (کلی دعوا و بحث و جنجال شده بود! طوری که سر کلاس این درازعلی به استاد گفت که من از هم گروهی هام راضی نیستم و همکاری نمیکنن و اینا! در صورتی که بخش اعظمی از مطالب رو من سرچ کرده بودم و آخرش این یارو گند زد توش.. حالا اینا مهم نیست) خلاصه. امتحان های فاینال رسید و بعد از امتحان دوستم ازش پرسید چطور بود؟ اونم گفت: wow! خیلی عالی بود! شاید نمره ی کامل رو بگیرم و از این حرفا. و گذشت تا ترم بعدی که قاعدتا باید میرفتیم ترم دوم. اما دیدم این پسره نیست توی کلاسمون. تا اینکه اتفاقی سر کلاسی دیدمش که درسش مال ترم پیش بود! حالا نگو طرف علاوه بر اینکه درس IT رو افتاده بود، بلکه 2-3 درس دیگه رو هم افتاده بود!! .. تا اینکه چند هفته ی پیش خیلی اتفاقی دیدمش و ازش پرسیدم ترم چندی؟ گفت بین 5 و 6 !! در صورتی که ما درس رو با هم شروع کرده بودیم و الان من ترم 8 ام!!

ای خدا کرمت رو شکر!

نتیجه ای که میگیریم اینه که:

هیچ وقت دل کسی رو نشکنیم. چون بهایی که باید پرداخت کنیم خیلی سنگینه و گاهی به قیمت زندگیمون تموم میشه!!

( بابایی مرسی از نتیجه گیریت)

 

بغضانه:

امروز سر یه شوخی  با خواهرم، پامو کوبیدم به در 04.gif که مثلا باز بشه. اما نه تنها باز نشد بلکه شست پای چپم هم به ملکوت اعلا پیوست 02.gif میدرده الان04.gif شوخی از این خرکی تر سراغ نداشتم 04.gif

 

( اون جریانی که اون بالا نوشتم،  بدجوری فکرمو مشغول کرده!)

 

53.gif53.gif27.gif    

/ 14 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

مانی... خیلی نوکریما [خجالت] میگما پاشو بیا دوباره [نیشخند] بابا اینا که نیستن.. [شیطان][نیشخند] [بغل] .. خانوادگی شد [نیشخند]

کیوان

تجربهه می گه هیچوقت مغرور نشو چون خدا با لگد می زنه تو کمرت [نیشخند]

maman

[گل]

mani

[شیطان][شوخی]

آرش

از نتیجه گیری این خاطره به یاد این ضرب المثل افتادم؛ گهی زین به پشتو بازم زین به پشت[نیشخند] درضمن چوب خدا صدا نداره![زبان] من فهمیدم اصل موضوع چیه! میخواستی با لگد بکوبی به خواهرت، اون بیچاره جاخالی داده و.....[نیشخند] آخ دست در درد نکنه. چه حالی کردم[نیشخند][زبان][چشمک]

شیلا

عجبا از دست این عربای بد . راستی خدا رو شکر هنوز شارژ دیدار بابا و مامانت تو عید هستی امیدوارم شارژت حالا حالاها تموم نشه[ماچ]

DaDaYy

منم در شکستم... اما جدی جدی. بچه که بودم بیشتر و زودتر عصبانی می شدم... بگذریم. تجربه بسیار جالبی بود... ایول.[گل]

آیدا

دالی دوست جونی یه وری[قهر] -فکر نکنم عقب موندن اون پسر عربها به خاطر مسخره کردن بوده..اثر عربها فقط برای وقت گذروندن میرن دانشگاه..پول هم همیشه هست[زبان] عرب هستن کار هم راحت گیرشون میاد..دیگه چرا غصه معدل یا کی تموم کنن رو بخورن؟!! -خواستی بگی زور داری خدا نشونت داد[نیشخند]

مریم

اتفاقا به نظر من اینکه یکی رو مسخره کنی و بعد توی همون درس بیفتی و 2-3 ترم عقب بیفتی از همون فرد چیزی جز ذلیل شدن نیست. پامم ربطی به اون قضیه نداره چون 3 سال داره میگذره از اون جریان. DADAYY: پام واسه عصبانیت اینجوری نشد. همه چی شوخی بود. نمیدونم چرا همه فکر میکنن واقعا" عصبانی بودم و زدم به در. حتی دکتر!! اما من معمولا واسه عصبانیت به خودم آسیب نمیزنم. واسه شوخی، امکانش هست (لول)

mani

برات دعا می کنم[سبز]