من نيازم...

در ابهام خويش

عابری را ديدم

که از بين مه و ترديد

رو به سوی روشنی ميرفت

و صدايش صدای تمام ترانه ها بود

باورم نميشد

که سايه ام مثل خودم می انديشيد21.gif

/ 12 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
asghar

به روز شده بيدم.....!

maryam

سلام دوست عزيز از اينکه سر زدی ممنون.و همينطور از لطف شما.بازم وقت کردی بيا .........

مسعود

سلام...چی بگم مريم...تو شعر که ديگه همه ازت کم ميارن....ادامه بده

elina

سالهاست که اين سکوت را تجربه کرده ام بارها نفس در سينه ام حبس شده . چه روزهای سختی را ديده ام .چه شبهای تاريکی را گذرانده ام . اين سکوت چيز ديراشنايی است ! پس تو ازمن نخواه که ؟ کنم . نفسهای تورا بسياری ميشناسند همه ما باميد روزی هستيم که ديگر کسی را دلتنگ و نگران نبينيم . به اميد ان روز غريب هستيم و هيچگاه از هم چنين سوالی نمی پرسيم !!! دليلی نمی خواهيم . همه ما خفه شده ايم و دم نمی زنيم

somy

خيلی خوبه کارت

باران

سلام وبلاگت خیلی قشنگه مخصوصا قسمت ویس و رامین که یکمشو خوندم یکمش هم برای بعدا.قالبش هم قشنگه در کل موفق باشی

alihita

تمام زيباييها هديه به گل مريم

وحيد

سلامی به زيبايی خودم .... باز هم که قشنگ و باحال نوشتی .. راستی من از نوشته هاست استفاده کردم ... البته با اجازه ..

....

سلام مريم بابا خيلی کارت درسته قالب وبلاگت قشنگه ميگم سخت در تلاشيا نه؟؟؟ دست ما رو هم بگير... شاد باشی و پايدار

ارزو

مريم جون سلام وبلاگ خيلی قشنگی داری خيلی نوشته هات به دل ميشينه