ما همچنان مينويسيم!

۱.

مدتی بود نگرانی های بزرگ داشتم!

مدتی بود رویاهای رنگین میدیدم!

و مدتی بود که رویاهایم مایه ی آرامش من بود!

و حال نیز مدتیست نگرانی هایم بزرگتر میشود‌! رویاهایم دورتر و آرامشم غیر ممکن تر!

(هی! ‌من هنوزم همونم هان! )

IPB Image

۲.

من اگر خدا بودم...

موضوع جالبیه واسه فکر کردن!

من اگه خدا بودم از خدای خودم یه کم بیشتر خودخواه میبودم ( هوی! خدای من خودخواه نیستا!) .. بعدشم تشکر کردن رو برای بنده هام آسون تر میکردم.. اما اگه تشکر نمیکردن بلای بدی سرشون میاوردم که قدر عافیت رو بدونن.. یه کاری میکردم که چیزای خوب خوب بخوان ازم.. منم هر از گاهی ناز میکردم و بهشون نمیدادم! تا اینکه دو تا فحشم بدن و باهاشون قهر کنم.. و بیان ناز کشی.. اونوقت یه عالمه خوبی و خوشحالی و خوشبختی بهشون میدادم! ... یه کاری میکردم که هیچ خواهری سون آپ رو به خواهر دیگه ش حروم نکنه! 17.gif .. خدمات دیگر هم Coming Soon 05.gif اینجوریه که یه خدا رو از نون خوردن میندازن!! 15.gif

۳.

دیشب در محفل اجانب بودیم با کارهایی بس عجیبناک!

مدتی با اجنبی ها بودن به آدم تجربه های شیرینی میدهد! خوشا به حال ما که آدمیت را بوسیده ام و کناری نهاده ایم که اگر کسی پرسید چه تجربیاتی؟ شانه بالا بیندازیم و بگوییم : ما که آدم نیستیم! 16.gif 

این اجانب از خدا بی خبر هم نمیدانند که هر چه گفته اند مردا اینور!‌ زنا اونور! باز هم دست دختر را در دست پسر میدهند و میگویند: Let's Go Dance

و بعد برای قدم نهادن به خارج از دانشگاه میگویند: Go To Mr. DiiiiiiiiiiiiD, And Take Permission

خدا را شکر از این تناقضات نی نای نا نای دار در وجود ما نیست!

( و صد البته چیزهای دیگری وجود دارد که به هر کسی مربوط نمیباشد)

Fresher Party خوبی بود دیشب! بماند که بعدش از هر جای بدنمان که میتوانست بیرون رفت!

(( نمیدانیم جو چه چیزی یک دفعه ما را گاز گرفت که لحنمان مانند اجداد و نیاکانمان گشت!))

۴.

من همیشه تعطیلات را دوست دارم!

ما به مناسبت کریسمس یک روز تعطیلیم!

من کریسمس را دوست دارم!

من چقدر غرب زده و شاید جو زده ام!

اما من کریسمس را خیلی دوست دارم!‌ ( اگر خودش بفهمد به خاطر تعطیل شدن است، از من متنفر میشود؟ )

Merry Christmas

IPB Image

 

۵.

راستی! یادمان رفت بگوییم که همین بی تفاوتی های زندگیست که ما را قوی تر میکند!

( ما یعنی من!)

۶.

خدای من همان خدای تو نیست!‌ و خدای تو خدای هیچ کس نیست!

وحدانیت خدا سر جایش!

اما من یک خدا دارم که ۶ دانگ برای من است!

مثل این است که من یک پدر دارم که ۶ دانگ متعلق به من است!

من خواهر و برادر های دیگر نیز دارم!

۷.

دست خدا امانت!

حیف که قدرت خدایی ندارم!‌ وگرنه میگفتم دست خودمان امانت تا صاحبانتان بیایند دنبالتان!

خدا نگهدار..

/ 23 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هادی

سلام.ديدم هم رشته ايم.تو هم خارج کشوری.گفتم سوژه ی مناسبی برای بحث و تبادل نظر هستی.در مورد دانشگاه هامون.شرایطمون و هزارتا چیز جالب دیگه.اگه دوست داشتی منو اد کن.با هم بگپيم.من مديريت بازرگانی دانشگاه فردوسی مشهدم.هر شبم ميلمو آفامو چک می کنم.منتظرم.موفق باشی.

آتش عشق

سلام ... خیلی زیباست ... خوشحال شدم به تنهایی باران خورده ی منم بیایی ممنون میشم

آتش عشق

سلام به حوالی آوارگی ام خوش اوومدی سپاس از نظرات و تعاریفتون ...

منوببينيد

http://www.taleeshgh.blogfa.com

داريوش

نازنین فاتحی دختر کرد تبار اهل مهاباد،18 ساله، متهم است در سال 83 در شهرک اکبراباد کرج پسری را به ضرب چاقو به قتل رسانده است. اگر چه نازنین عنوان نموده است تنها برای دفاع از خود و خواهرزاده اش(سمیه) مرتکب قتل شده است، اما قضات شعبه 7 دادگاه کیفری تهران، با رد ادعای او و بدون اینکه به انگیزه خاص دیگری که اساس و لازمه هرجنایتی است اشاره کنند ، حکم بر قصاص وی صادر نموده اند. نازنین میگوید"هنگامی که به همراه دوستان خود در اطراف کرج به تفریح رفته بودند،3 پسر موتورسوار با ایجاد مزاحمت برای آنان،قصد تعرض به او و خواهرزاده اش را داشتند که وی ناچار به قتل یکی از آنان شده است". استناد او به ماده 61 قانون مجازات اسلامی است که میگوید: (هر كس در مقام دفاع از نفس يا ناموس و يا مال خود يا ديگري و يا آزادي تن خود يا ديگري در برابر هرگونه تجاوز فعلي يا خطر قريب الوقوع, عملي انجام دهد كه جرم باشد در صورت اجماع شرايط زير،قابل تعقيب و مجازات نخواهد بود : دفاع با تجاوز و خطر متناسب باشد عمل ارتکابی بیش از حد لازم نباشد توسل به قواي دولتي بدون فوت وقت عملاً ممكن نباشد و يا مداخله قواي مذكور در رفع تجاوز و خطر موثر واقع نشود.)

داريوش

ای آدمها که بر ساحل نشسته شاد و خندانید یک نفر در آّب دارد می سپارد جان یک نفر دارد که دست و پای دائم می زند روی این دریای تند و تیره و سنگین که می دانید... (نيمايوشيج) لطفاْ برای نجات جان نازنين در اين وب سايت امضا بدهيد... ممنونم. http://www.pbcfilms.com/Save_Nazanin_Petition.html

سوداگر

نه دست اشتیاق نه پای پیشواز درهم شكسته عطر لطیف نیاز و ناز گلهای من شکفته به گلدان او ولی چشمان سبز فام وی از من گریخته است لبریز کرده جام من از نوش آن نگاه اما دریغ دست من این جام ریخته است تا کی به هر بهانه سرودی نگاشتن حرفی نمانده است از او رمیده است رویای خواستن از من کلام غمزده دوست داشتن

سوداگر

آپ نکردی عيال جان اومدم مثلا آپ بخونم .. يا علی

بی سايه

سلام مريم جون وبلاگت ناز بود مطلبتم خيلی به دل ميشينه عزيزم

Ash.kan

وبلاگ جالبی دارين . موفق باشين