آورده اند که...

سلام دوستان 05.gif ( البته بماند که به هر کسی نبايد گفت دوست 04.gif )

والله راستش ميخواستم ۲-۳ بار آپ کنم اما هر بار که نوشتم يه مشکلی پيش اومد و نوشته هام همه شون پريد.. منم يه اخلاقی دارم که نوشته ای که اول مينويسم از بار دوم بهتر در مياد 04.gif چون همه ی احساس و حرفامو مينويسم و تخليه ميشن.. پس چيز زيادی برای بعديها نمی مونه... با اين پيش فرض، اين حرفها رو بخونيد 04.gif و دقت کنيد که اين بار چهارمه که دارم مينويسمش 04.gif

اين بار ميخوام از سفرم به ايران بنويسم.. بعد از مدت زمان تقريبا ۷ ماه دوری ... از اول شروع ميکنم.. چون شروع خسته کننده و در عين حال جالبی داشت. 05.gif

و اما شروع ماجرا با تاخير تقريبا ۹ ساعته ی هواپيما شروع شد 11.gif آره ! ۹ ساعت!! خيلی زياده ..مخصوصا برای کسی که يه چيزی هی داره ميکشونش به سمت ايران... لحظات عذاب آوری سپری شد... تاخير هواپيما به دليل نقص فنی بود.. و زمانی اعلام شد که هواپيما نقص فنی داره که کارت پرواز رو از ما گرفته بودن و ما يه قدم تا هواپيما فاصله داشتيم.. و البته بماند که چه حرفهايی که ملت نزدن 04.gif به ما گفتن يک ساعته اين نقص برطرف ميشه.. و هر ساعت تمديدش ميکردن تا شد ۸ ساعت ..( ساعت ۱۲ شب دوشنبه پرواز بود و ما تازه ۸ صبح سوار هوايما شديم..) باز يه مشکل پيش اومده بود.. دو تا از مسافرا به خاطر تاخير در پرواز فرودگاه رو ترک کرده بودن و بارهاشون توی هواپيما مونده بود.. و بايد بارها رو خالی ميکردن تا بارهای اونا نره ايران! خلاصه اين کار ۱ ساعت طول کشيد و ما بالاخره ساعت ۹ پرواز کرديم... البته خدا رو شکر که اين نقص قبل از پرواز پيش اومد.. چون بعد از ۹ ساعت  هنوز نقصش برطرف نشده بود و يه هواپيما از ايران فرستاده بودن . 25.gif خدا رحم کرد.. وگرنه الان از بهشت واقعی باهاتون حرف ميزدم 21.gif 04.gif

خلاصه بعد از سپری کردن يه شب طولانی و عذاب آور بالاخره رسيديم به سرزمين موعود 04.gif يه سفر ۴ ساعته ( با حساب رسيدن به خونه ) ۱۲ ساعت طول کشيد 30.gif .. بابا( 10.gif) و مهسا ( 10.gif) اومده بودن استقبالمون... و آثار کسالت و بيماری توی صورت بابا کاملا مشهود بود 27.gif ولی خب...... توی ماشين بوديم که يه خبر خیــــــلی مسخره بهمون داده شد 27.gif تا رسيديم خونه و مادر بزرگمم اونجا بود (مامان بابا م ) .. و با قرمه سبزی ازمون پذيرايی شد 18.gif  و بعد از ناهار همه رفتن لالا و منم رفتم سراغ رويا 04.gif يعنی تونستم طاقت بيارم که تا عصر صبر کنم 04.gif خلاصه با هم صحبت کرديم 10.gif خداييش دلم براش تنگ شده بود... و اونم دومين خبر بد رو بهم داد 30.gif برادر دبير شيمی پيش دانشگاهيم توی حادثه ی سقوط هواپيما کشته شده بود 20.gif ( من اين دبير رو خيلی دوست داشتم ) 04.gif ملت رعايت حال آدمو نميکنن 04.gif

من يادم نيست دقيقا چی پيش اومد توی اون يه هفته که ايران بوديم 09.gif يعنی يادم رفته... پس هر چيزی که يادم اومد رو مينويسم. 04.gif

اقا يه شب بهونه م ميومد 04.gif رفتم به مامانم با حالت گريه ی الکی ( 04.gif ) ميگم اهه! اين ديگه چه خونه ايه که آشغال توش پيدا نميشه؟ 12.gif ( منظورم از آشغال، همون پفک و غيره ست 04.gif ) مامانمم گفت خو بريد بخريد..منم کوک شدم و با مهسا و مرجان رفتيم خريد 09.gif اينم اون چيزايی که خريديم 04.gif 

                      Image hosting by TinyPic

يه روز هم رويا اومد خونه مون.. از اون کارايی که هيچ وقت نميکرد 04.gif وااااااااااااااااااايييييييييييييی خيلی خوش گذشت اون روز.. بهتر از هميشه بود 10.gif صبح تا غروب پيشم بود 07.gif و کلـــــــــــــی حرف زديم... 10.gif اين بخش چون فقط برای خودم جالب و جذايه از نوشتنش صرف نظر ميکنم 04.gif

آها يادم رفته بود... عاشورا ( شب ) رفتيم خونه ی مامان بزرگ. .. و به خاطر اينکه بابا يه خورده حالش خوب نبود، نيومد همراهمون... منم دلم همش پيش بابام بود که تو خونه ست ... و دلم ميخواست زودتر برگرديم پيشش که اراذل و اوباش فاميل ( يعنی همون دختر خاله ها و دختر دايی ها و يه پسر خاله 04.gif) نذاشتن برگرديم خونه 30.gif 04.gif خلاصه شب اونجا مونديم و ملت تا صبح بيدار بودن .. اما من نميدونم چرا همش شبا زود خوابم ميگرفت و به فاصله ی سيم ثانيه بيهوش ميشدم 04.gif و اون شب هم زرتی خوابم برد 04.gif ولی خب خوش گذشت...

يه نکته ای هم خيلی جالب بود برام که بعد از ۷ ماه هيچ حرفی نداشتم که بزنم 18.gif که البته خيلی بد شد... ولی اون موقع ها که هفته ای يا ماهی يه بار هم رو ميديديم، کلی حرف داشتيم با هم 04.gif

خيلی چيزا عوض شده بود ... يه چيزايی غير قابل باور .. و يه چيزايی باعث ناراحتی سطحی که البته خنده و تمسخر عظيمی پشتش پنهان شده بود 13.gif 

مهسا هم که هميشه باهامون بود 10.gif 10.gif با بودنش خيلی بهمون خوش گذشت.. و خلاصه اهل دله 18.gif کله پاچه دوست داره 04.gif پفک و آشغال جات هم ايضا 04.gif و از همه مهمتر با بودنش بيگانه نبوديم و باهاش خيلی احساس راحتی ميکرديم و ميکنيم 07.gif هنوز هيچی نشده دلم براش تنگيده 04.gif

اتفاقات زيادی افتاد اما خب گفتم که همه ش يادم رفته 04.gif

و سه شنبه ی هفته ی بعدش هم برگشتيم خونه ی خودمون 04.gif البته برای خودم يه کارتون ۳۰ تايی پفک توپوق سوغاتی آوردم 04.gif

و اتفاقات جديد:

بايد يه تبريک بگم به دادايی خودم .... به خاطر اقای مهندس شدنش 04.gif من نيدونم چرا بهش ميگن مهندس در صورتی که مدرک فوق ليسانس داره 04.gif شايدم من اشتباه ميکنم 04.gif دقيق نيدونم 08.gif

اينم در آخر اضافه کنم که خدا رو شکر بابا حالش خیـــــــــــــلی خوبه... داداش علی جونم نگران نشی يه وقت 10.gif  و ديشب بابا برگشت خونه ی خودشون 04.gif ( بچه ها خيلی بدجنسن 04.gif )

ترم اول دانشگاه هم به سلامتی پاس شد 04.gif و از اين حرفا

يه چيزی رو هم ديروز فهميدم..يعنی روش دقت کردم... خونه مون خيلی با صفا شده ..يعنی با صفا تر از قبل 10.gif حالا شايد گفتم که چرا...

ديگه حال تايپ کردن ندارم 04.gif ببخشيد اگه جمله هام کوتاه و نامفهوم به نظر مياد 04.gif البته که اينطور نيست و شکسته بندی ميکنم 04.gif

 ************

 راستيييييييييييييييی عيد نوروز نزديکه 07.gif شايد توی دانشگاهمون يه جشن داشته باشيم ما ايرانيا... ازتون ميخوام برای بهتر شدن جشنمون پيشنهاد بدين و راه هايی که به نظرتون ميرسه که ميتونيم ايران و سنت ايرانی رو به يه گروه بشناسونيم رو بگيد..ممنون ميشم.

 ************

شاد باشيد... دست خدا امانت 23.gif

 ****

اينم برای حسام..پسر عمو... لينک موزيک توی وبلاگ

و ميتونی موزيک های ميدی از اينجا  انتخاب کنی

10.gifاون لينک رو بايد بذاری جلوی اون بالای وبلاگت

حالا برو حال کن بچه جون 04.gif

/ 17 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ميرزا بنويس

سلام دوست جديد. اين جا همه يه رنگن... به رنگ دل صاحب وبلاگ... رنگ دل من رنگين كموني خيالت راحت... رنگ دل شما چه رنگيه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟/تا دوباره...

مسعود

سلام ... برگشتنت رو تبريک ميگم ! اميدوارم خاطرات سفرت رو بيشتر برامون بگی .. راستی من لينکيدمت ..فعلا

ياس

سلام ممنون که سر زدی...آخ از ايران گفتی داغ دل من تازه شد...خانومی ۷ ماه که خوبه اگه مث من ۳ سال دوری ميکشيدی چی؟از پفک گفتی درست مث خودم منم هميشه يه کاميون پفک با خودم ميارم تو اين غريبستون...هر جا که هستی شاد باشی...

مجتبی

اخی:‌ اين وبلاگو دوست دارم : هرچند که صاحبش منو دوستنداره

tina

هر چند ديره ولی برگشتنت مبارکه ... منم اپم... منتظر حضور سبزت هستم

Ye bande khoda

http://users.pandora.be/iranianmidi/dariush4.mid اينم از آهنگی که توی وبلاگ شما هست... مخ رو داشته باش (نيييش) (فيگور) ! D-:

Ye bande khoda

لينک موزيک‌های ميدی‌ات هم اشتباهه... اون رو از http://iranianmidi.com به http://www.iranianmidi.com تغيير بده. پيروز باشيد.

razieh

فقط چشمم اون پفکا رو گرفته ديگه هيچی نميبينم.(نيش)...عيدت هم پيشاپيش مبارک....

مسعود

سلام.....کجايی شما؟؟؟ چرا آپ نکردی؟؟؟ راستی چرا اين قدر بلاگت دير دانلود ميشه ؟؟؟ کجايييييييييييييييييييييييييييييی؟