دوباره ميسازمت خويشتن!!

سلام.

بازم بی مقدمه:

فکر تعطيل کردن اين وبلاگ بدجوری داره تو ذهنم ميچرخه...تا چند روز ديگه (۱۷ شهريور) وبلاگم ميشه سه ساله...نميدونم...همون روز تعطيلش کنم..يا موقتا يه مدت تعطيل باشه ..يا اصلا تعطيلش نکنم...نميدونم...فکر نکنيد ميخوام خودمو لوس کنم و هی شما بگيد تعطيل نکن و من بگم نميشه! بايد تعطيلش کنم!...نه ! از اين فکرا نکنيد...ميدونيد وبلاگم دلخوشيم بوده هميشه و هست...اما وقتی خسته م، نميتونم توش هر چی خواستم بنويسم 03.gif..آدم گاهی دلش ميخواد به زمين و زمان بد و بيراه بگه (مثلا) اما من هيچ وقت نتونستم اين کار رو بکنم! ايشالله که خودم پشيمون ميشم از اين تصميم...شما هم راجع به اين موضوع چيزی نگيد..شايد درد دل باشه..نه؟ 09.gif

 smCasay421%20Moonlight%20Romance.jpg

دلتنگيم بر طرف نشد...يه جورايی ميشه گفت بيشتر هم شد....

 smCasay420%20Stormy%20Sea.jpg

اين چيزايی که هميشه توی ذهنم ميديدم مثل اين عکسا بود..چيزی که با واقعيت خيلی فاصله داشت و داره.

smweg11.jpg   smCasay417%20Autumn%20Scene.jpg  

آدم که نخواد حرف بزنه، بهتر از اين هم نميتونه بنويسه 04.gif

هنوز دانشگاه ثبت نام نکردم...نميدونم چی پيش مياد.

 smCasay414%20Romance%20Columns.jpg

ميشه گفت امروز پنج شنبه (يعنی ديروز) يکی از بدترين روزهای زندگيم طی يکی - دو ماه اخير بود...روزی که منو مجبور کرد دوباره شب بيدار بمونم...عادتی که ترکش کرده بودم..هيچ اتفاق خاصی نيفتاد که بخوام زوم کنم روش...اما همه ی اتفاقات درون من توی همين يک روز بود! روزی که بيشتر از هميشه توی نت بودم! بی هدف! روزی که نه چيزيم بود و نه چيزيم نبود! ..... ..... ..... ....هميشه ديگران نميفهميدن من چی مينويسم...الان خودمم اضافه شدم بهشون 34.gif 09.gif

آدم تا بچه ست و خيلی چيزا رو متوجه نيست، زندگيش معنا داره...وقتی وارد مقوله ی زندگی شد، يه جورايی بی بهونه نميتونه زندگی کنه...اگه اون بهونه ها کمرنگ بشه يا از بين بره، زندگی هم تدريجا جذابيت و  لذت خودش رو از دست ميده و به يه روزمرگی و عادت و جبر تبديل ميشه...خدا هيچ وقت بهونه ها رو ازمون نگيره...کمرنگشم نکنه 13.gif ... بهونه ی زندگی شما چيه؟؟  smCasay415%20Golden%20Blossom.jpg    smbeach%20unicorn.jpg

 

مامان امروز يعنی جمعه داره برميگرده ايران...اينم يه مشغوليت فکری ديگه 30.gif ... ... .... .... .... ... ... تا امروز که بين دو تا رشته مونده بودم...معماری..مديريت بازرگانی ... آخرش معماری رو انتخاب کردم...حالا ايشالله شنبه بايد برم دانشگاه ببينم چه خبره...

 smUnicorn.jpg

ميدونيد دلم چی ميخواد؟‌دلم ميخواد انقدر درس و کارای بيرون از خونه داشته باشم که خسته و هلاک برسم خونه...در هر حالتی که هستم از خستگی همونطوری خوابم ببره...دوست دارم تمام وقتم پر بشه...و همه ی همه ش مفيد باشه...دلم ميخواد مثلا در هفته دو ساعت وقت تفريح داشته باشم...(حالا شايد يه خورده بيشتر شد 09.gif ) ولی دلم ميخواد همه ی زندگيم تحرک باشه...خستگی...خستگی جسمی...به هيچ چيزی فکر نکنم جز به آينده ی خودم...دوست دارم زندگيم حاشيه نداشته باشه....وای....چقدر عالی ميشه اون زندگی.

  smDavid%20PenfoundMysticalMaidenWind.jpg

ديشب برای اولين بار بغضم جلوی همه ترکيد 09.gif ... ... .... خدا ميدونه چقدر خودمو کنترل کردم...چقدر از همه فرار کردم...اما انگار بايد اين بغض لعنتی پيش همه ميترکيد09.gif ... بالا که گفتم..نميدونم چمه...ولی يه چيزيم هست09.gif اسمش غم نيست..شايد همون دلتنگيه 03.gif يه بچه ی لوس که دلش برای باباييش تنگ شده 09.gif

 sm740626_photo.jpg

اين آپ هم شد از همه جا..از همه رنگ 30.gif

راستی راستی..غروب دريا همیـــــــــــــــشه قشنگه 07.gif07.gif

در آخر..عنوان مطلب هيچ ربطی به مطالب اين نوشته نداره!!

شاد باشيد هميشه 07.gif... بازم دست خدا امانت 07.gif 23.gif

 

                 smChristianLassenSeaFlightXL.jpg   smCasay409%20Golden%20Tale%20II.jpg

 

/ 16 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
yasamin

سلام عليکم..و قلبی لديکم..و ماچی لپيکم ! yasi ! shenakhti ? delam vasat shode ghade ye arzan ! shayadam riztar.... tamome neveshtehato az on roza khondam ... che etefagha ke nayoftade to in modate nabodanam....nemidonam chera sonat shekani kardam o dobare omadam...omadam begam delam vase rise raftanat ye kocholo shode ....(( FADAN TO...YASAMIN ((

Ali & Mahsa

salam maryam jan,khoobi? ma ham khoobim.va delemoon barat tang shode. be hame salam beresoon. ma az ye metr invartar......

امير!!!

برات کامنت نميذارم تا باهات حرف بزنم!!!!!!!!!! خيلی از دستت عصبانيم...!!!

2khtare Tanbal

سلام مطالب جالبی بود خوشم اومد از طرز فکرت حالا نگفتی رتبه ات چند شده؟ کدوم دانشگاه قبول شدی...خوش به حالت من امسال هم پشت کنکور موندم مامان..........................

masiha

وارد اطاق شدم.....چيزی رو ديدم که انتظارش رو نداشتم ....خودشو دار زده بود ... با يه طناب کهنه که از پوسيدگی زياد داشت زار ميزد.....شايدم تحمل وزن اون رو نداشت...حالا چی کار کنم؟.....چرا اينجا چرا تو خونه من اين کار رو کرده بود ؟... وای خدايا حالا بايد چی کار ميکردم......چرا من هيچ وقت تو شرايط حساس هيچی به ذهنم نميرسه خيلی بده اينجوری....... سلام......يه متن جديد روی سنگ قبرم نوشتم ....بقيه اينو بيا تو مرگستانم بخون.....

moon2004

از حرفات و عکسات ميشه فهميد که درونت طوفانيه ... بهتره فعلا که نميدونی چی بنويسی چيزی ننويسی تا ارومتر بشی اونوقت فکرت هم بازتر ميشه

مسعود ایرونی

سلام...اول معذرت که چند وقتی نبودم...دوم تبریک بابت داداشت...سوم بابات نوشته هات نمیدونم چی بگم ولی اون اولشو باید بگم که بیخیال بستن اینجا شو...خوش باشی!

حسن

سلام . (( اگه زندگی دنده عقب داشت / اگه زندگی دنده عقب داشت / / کاشکی زندگی دنده عقب داشت / و من باز به جلو می رفتم. )) به روزم و منتظر قدمهای شبز تر از سبزتون. همیشه ایام به کام. خوشحال میشم اگه ...

مهدی

می دونی مريم؟ نامه هايی که به هيچ کس می نويسيم يه حرفايی توشه که نگفتنی هستن. خيلی وقتا ميخوام تو وبلاگ بنويسم ولی وقتی ميفهمم کسايی (حتی خود تو) می خونن که نميخوام بخونن نمی نويسم. يا موقع نوشتن دچار خود سانسوری ميشم که واقعن عذاب آوره... همين شد که اون نوشته رو اول وبلاگ گذاشتم: اينجا دلنوشته های منست. بدون مصلحت انديشی! ولی خب اونم افاقه نکرد. چه ميشه کرد؟ هيييييچ! جز نامه نوشتن برای هيچ کس. کجا؟ توی ذهنت. شبا قبل از خواب... با بهترين آرزوها... علی علی

مینا

(اگر ماهی ها گريه نمی کردند دريا شور نمی شد.) سلام سلامی به گرمی آفتاب دوست عزيزم وبلاگ قشنگی داری اميدوارم هميشه موفق باشی. به من هم سر بزن