یک کلاغ بیست کلاغ!

دیروز سر کلاس Total Quality Management یا همون مدیریت کیفیت استادمون یه کار جالبی کرد که هم خستگیمون در اومد و هم مثال خوبی برای درسمون که راجع به تشویق کارمندان از طریق مدیر بود، بود.

استاد اومد آروم و بدون اینکه کسی چیزی بفهمه به من یه جمله ای گفت که اون جمله رو باید اینجوری میگفتم:

Mr. X said: Employee involvement and human resources are very important for the organization. right?

این جمله رو مثل همون چیزی که استاد گفته بود به نفر بعدی گفتم و قرار شد نفر بعدی به بعدیش بگه و البته جوری که کسی متوجه نشه که کی چی به اون یکی گفته تا اینکه برسه به نفر آخر و ببینیم پیغام اولیه در آخر چی از آب در میاد. سر کلاس حدود 20-25 نفر حاضر بودن.

نتیجه خیلی جالب بود. چیزی که نفر آخر گفت این بود:

Employee satisfation is important!!!

یعنی اصلا هیچ ربطی به پیغام اولی نداشت! و حتی خیلی خیلی کوتاه شده بود!

درس قشنگی بود. اگر یک مدیر میخواد یک پیغام رو به کارمندش بده، بهتره خودش این کار رو انجام بده چون:

1. پیغام مطمئنا درست ارسال میشه و چندین دست نچرخیده اون پیغام

2. اون کارمند به اصطلاح Motivate میشه- یعنی تشویق میشه چون اینجا بحث رابطه با مدیر مطرح میشه. یعنی مدیر اینجوری میتونه یه رابطه ای هر چند رسمی اما مهم با کارمندش داشته باشه. و این تشویق باعث بازده بهتر کاری اون کارمند و در نتیجه شرکت میشه.

 

این کلاس رو دوست دارم. هم محتویات درسش برام جذابیت داره و هم استادش.

 

 

* خدایی که حواسش حتی به پارکینگ برای ماشین من هم هست رو چطوری میتونم شاکر و بنده ش نباشم؟

* دیشب عشق بود توی خونه مون- جای مامان هزاران بار خالی شد و دعا کردیم زود بیاد- بابا جای مامان رو  با یک حس خیلی قشنگ خالی کرد " اکرمِ من" - 30 سال عشق بود توی همون صحبتبغل

* " امشب احساس خوشبختی میکنم" - حس مشترک همه ی ما

* دیشب حس کردم بابا بهم افتخار کرد. آخه زندگیم در حال تغییر ه

* خدایا خیلی بنده تیم. خدایا مرسی.  از بزرگ خیلی بزرگتری.

 

قلب

/ 9 نظر / 15 بازدید
مانی

سلام....خوش بگذره .خدای بزرگ همیشه برای بنده هاش بهترینهارا میخواد...میبوسمتون[ماچ][قلب]

عمو حبیب

سلام مریم خوبی از اینکه میبینم خوشحالی خوشحالم. از اینکه نوشته ها حکایت از سلامت پاپا ما ما داره نیز خوشحالم. برایت آرزوی سعادت و سلامت دارم .به داچی قاسم و آبجی مرجان و مامان اکرم و پدر عبدالله سلام برسون .تمام عمو.....حبیب.......عمو ......حبیب.........عمو .......حبیب.......

مریم

خوشحالم از خوشحالیت...

دخی 20 ساله

سلام عزیزم.. این کاری که گفتی یه بازی بود به اسم تلفن بازی که بچه بودیم انجام میدادیم و نمیدونم چرا معمولا اخرش به حرفای بی تربیتی تبیل میشد و همه میترکیدیم از خنده :))))) [ماچ]

کیوان

نکته مدیریتی جالبی بود [نیشخند] انشالله همیشه با عشق زندگی کنید [گل]

مانی اکرم

[ماچ]

لیلا

سلام مریم جونم خوبی که[هورا] متن جالبی بود اما قرار نشد اونجا یک کلاغ هزار کلاغ یاد بگیریااااااااا[قهر]باید یه صحبت خصوصی با اون اوستاتون داشته باشم.خوش باشی جیگر مرجان و قاسم و شخصا از طرف من ببوس در ضمن پسر خالمهههههههه[عینک][زبان][ماچ][خداحافظ]

roya

چه قدر حال میده آدم خوشیهای بهترین دوستشو میبینه.البته آدم چه ربطی به من داره من فرشته ام.شادیهات پایدار بمونه الهی.بوس واسه بهترین و ناب ترین والبته نادرترین مریم دنیا.

آرش

این بازی درگوشی رو هم ما کوچیک بودیم انجام میدادیم[نیشخند] استادتون چنقذه تقلید کار بوده !!![زبان] راستی هشت هشت هشتاد و هشت همش تو یاد تو بودم. (واج آرایی ه و ش و ت)[نیشخند] آخه یادمه خیلی امام رضا دوست بودی.... حال می کنم همچنان نیشت بازه و گویا زندگی به کامته! یکی از دوستان قدیمی آرش آریان[لبخند]