قلم میلرزد بر روی کاغذ..

و چه ساده
ذره ای از دل ما کنده شود
و چه آسان
دل ما میشکند
و چه سخت
میشود مرهم، آن همدم
و تو دانی که مرا حال چه شد؟
از صدای خنده ات نیست به جهان خوشتر
ولی آن خنده که نَبوَد بهر من
هست کاری تر ز زخم نیشتر
میبرد من را تا دم مرگ این خیال ناپز اندوهگین!
و تو آنی که مرا کشته ای در همه دم
و منم هیچ نگفته تا تو از روی کرم
به خود آیی و به ما گویی و صاف کنی بغض فروخورده و اندوه فراوان مرا
ولی اینک چه شد حاصل از انتظار
جز تنیدن به اطراف خود مداما" تار و تار
تا که آنگه به میان من و تو فاصله ها نعره زدند
و هجوم سایه ی سکوت تو به من آزرده دل طعنه زدند
که تو ای هان! فلانی! دیدی آنگه که تو را زمزمه ها بود از درستی کلام این زمان
اینک نه تو را هیچ به یاری آمد و نه شدی مال همان
بدر آن تار و به پس زن ابر تیره
برو جاری شو و غران
بخروش و بشو مدهوش ز خویشتن
که تویی آنکه بود هر دو جهان در کف و شادی به بر و خنده به لبها
و تو آنی که توانی بشوی نوری و فریاد بر آری که منم این که بداشت روزی غمی در دل و اندون نهان
اینک آن است به وقت کز نگری بر دل من
و ببینی خوشی هر دم و خنده های عرش شکن!
و منم آزاد از قفس تنهایی بی روزن تو
که مرا داشت به آغوش و بکشت هر دم و من را نبود یارا
که برآرم نفسی و بخزم خارج از آن وسوسه ی تیره و تاریک دلت
تو مرا بنگر کنونم به جهان لاله و سرسبز
کندت هر طرف زندگی ام مست

 

 

نمیدونم چه دلیلی داشتم که اینو نوشتم (26 دی 87)

ولی خب ازش خوشم اومد خودم!

برای داداشمم (الان) خوندم و گفتم چطوره؟ گفت لینکشو بده بذارم توی 360 ام! گفتم خودم نوشتم! گفت: بابااااااا !

خب منم تشویق شدم بذارمش توی وبلاگم!

/ 17 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خفته

سلام... خیلی وقت بود نتونسته بودم بیام و آپ کنم یا سری به اینجا بزنم.الان که اومدم نمی دونم چرا یه دفعه یاد وبلاگ قبلیم افتادم....چرندیات یک دبیرستانی ! یادش بخیر

مریم

مرسی واسه کامنت ها. و ساری که از این به بعد کامنتها تائید میخوان! مشکلاته دیگه! [سبز]

ممد آقا

ناز لپت پهلوون ... ضعیف چزونی کردی ... پیش ما بیا ...قهوهه حسابی از دهن افتاد بکه سرد شد....

مانی

[ماچ][بغل]

: OM!D :

عروسک بازی با انسان ها : بعضی از آدم ها فکر می کنند بقیه عروسک هستند ! یعنی هر وقت دلشون برای بازی تنگ میشه برش میدارن و هر وقت خسته می شن میذارنش یه گوشه ! هر طرفی می کشونن ! و گاهی وقتی ازشون گرفته میشه مدت های طولانی گریه می کنن ! [گل] نوشت ات هم فوق العاده بود ! سعی کن بازم بنویسی ! اما یه خورده ساده تر ! تا بشه بیشتر لمسش کرد ! از بزرگی کلماتت کم کن ! اما حواست باشه معنی رو جا نذاری !

مانی

[زبان]

فریماه

سلام مریم خانومی !!!جدی فکر کنم اینجا رو گم کردخ بودمااااااااااااااااااااااااااااااااا.منم مثل برادر محترم:بابا ایولللللللللللللللللللللل وهمینا دیگه فقط دلم تنگ شد گفتم یه سری به اینجا بزنممممممممممممممم[قلب]

فریماه

مریم خانومی این تایید نویسنده جدیده؟؟؟؟ای بابا نبود تا 2ماه قبلااااااااااااااااااااااااا

مهدی

ببین! دوتاکار بکن: اول اینکه این شعرو با وزن و آهنگ بخون فایل صوتیش رو بذار![نیشخند] دوم اینکه یه کمی شعر بخون. فکر کنم شعرای اخوان ثالث رو دوست داشته باشی. نحوه چیدن کلمات و نوع کلمه هایی که استفاده میکنی با خوندن شعر خیلی بهتر میشه! اما جدا دوسال پیش عمرا فکر نمیکردم بتونی ادبی هم بنویسی! آخه عموما وبلاگت روزمرگیهات بود که خب حرفای خودمونی و قشنگی بودن. اما یه سال اخیر متنای قشنگی ازت خوندم. توی شعر هم میتونی معرکه باشی! فقط تمرین میخواد. بهت گفته بودم به نظر من نوشتن مقدسه؟ واقعا هست. اینو میدونی؟

ALEXAX

[تایید][تایید][تایید][تایید][عینک]