يه شروع ديگه

رقص بارون تو گندم زار رو ديدي ؟
اونجا كه جز ما و بارون كسي نيست
بيا برقصيم كه حيفه زير نم نم باروون اشك بريزيم !!!

07.gif 07.gif 07.gif 07.gif 07.gif 07.gif 07.gif 07.gif 

 

سلام به همه . 07.gif

گفتم که خودم منصرف ميشم از بستن اينجا 09.gif آخه مگه من دلم مياد؟ 10.gif04.gif

راستش دوباره خوشی زده پشت کله م 09.gif ..دقت کردم ديدم نوشته هام يکی در ميون شادن 30.gif 04.gif يه جوری شدم04.gif دمدمی مزاج هستم اما نه ديگه تا اين حد 25.gif04.gif خلاصه که خب آدمه ديگه ( توجيه 04.gif ) ..و زندگيه که پستی و بلندی داره ( 11.gif 04.gif ) ... < ای زندگی فريب تو را هر که خورد سوخت smilie...در آتش غمی که به جانش تو ريختی smilie..پيش رخش تو جلوه نمودی به صد فريب smilie..تا بست دل به روی تو آنگه گريختی smilie..از بی وفايی تو هزاران شنيده ام smilie..از دامن کثيف تو دستی بريده ام smilie..ای روزگار پست...خوش داری اش مدارا...خارش نمودی آخر..بسيار ديده ام من..بسيار ديده ام من...> smilie smilie smilie

اينو ميدونستين که ۱۷ شهريور وبلاگم ميشه ۳ ساله؟ 14.gif 13.gif 04.gif clap.gif  ويلاگ جونی..تولدت خيلی مبارک باشه 09.gif ..تو < النصف المخزن السرار > من هستی 09.gif 07.gif ..ايشالله خودم هميشه آپ ديت ات کنم 10.gif 04.gif

Firefly%20Birthday.jpg 

 

ميشه گفت امروز يکی از شادترين روزهای زندگيم بود (امروز يعنی سه شنبه ) ..چون خيلی بهمون خوش گذشت... يعنی يه روز کاملا شاد و هيجان انگيز و با مزه ..يعنی همون چيزی که وقتی کم ميشه، باعث ميشه که من غمگين بشم و از اين حرفا 04.gif ... شادی، شادی مياره...من (يعنی ما) عادت نداريم به غم..يا به....چطوری بگم...اصلا اينو بگم که اين روز هايی که همش گذشت، خيلی بهتر از اين ميتونست باشن..ميتونستيم بهتر بسازيمش...اما نشد! نساختيم!  اصلا اين خصلت آدماست که تا يه چيزی رو دارن قدرشو نميدونن! اما وقتی از دستش دادن يا ازشون دورش کردن، ميخوادش! اونم با چه ولعی!! sadsm.gif خلاصه! داداشم و عيالش ( rotfl.gif ) فردا دارن برميگردن ايران! بازم امشب خوابم نبرد!‌ دوست ندارم که برن... < چون کسانی اينجا رو ميخونن که نبايد بخونن، نميتونم ادامه ش رو بنويسم 04.gif > .. << ميخواستم از خودم گله کنم ibbs003.gif ibbs003.gif >>

 

پنج شنبه (فکر کنم) عروسی داييمه 07.gif همونی که مراسم نامزديشو تو وبلاگم نوشته بودم قبلا...اين دومين عروسی ای هست که بعد از جندين سال توی فامبلای نزديک برگزار ميشه..و دوميشم هست که من و مرجان و قاسم حضور نداريم 09.gif 20.gif ...اوليش عروسی دختر عموم بود..25.gif 07.gif ..دوميشم که همين داييم 25.gif 07.gif ... فکر کنم همه ی فاميل همين امسال عروسی کنن تموم بشه بره 25.gif 09.gif 04.gif .. به هر صورت کاری از دست ما ساخته نيست 04.gif نی نای نانای هم نميتونيم بکنيم 09.gif فقط آرزوی خوشبختی دارم...هم برای دختر عموی عزيزمlove.giflove.gif..هم برای دايی عزيزم love.giflove.gif

 

Opossum%20and%20TBear.jpg

 

پاييز هم داره مياد...14.gif فصلی که من خيلی خيلی دوستش دارم...07.gif فصلی که خودم به دنيا اومدم 13.gif 09.gif فصلی که با رويا آشنا شدم 07.gif 10.gif ... فصلی که هوار تا رنگ داره...هوای خنک...غروبای قشنگ...به به...< داستان از ميوه های سر به گردون سای اينک خفته در آغوش پست خاک ميگويد.......پادشاه فصل ها پاييز >

Autumn.jpg

 

خلاصه! اگه اين چند وقت آپ  هام يکی در ميون ناراحتتون کرد، يا يه جوريتون کرد ( swg.gif ) خيلی اکسکيوزمی 04.gif .... تنها راه چاره برای من نوشتن توی همين وبلاگه! 05.gif خلاصه..بازم مثل هميشه دوستتون دارم...07.gif اميدوارم اگه شد ( 09.gif) هميشه شاد باشيد و بخنديد و باعث شادی ديگران باشيد...اين خيلی مهمه...( يا لااقل اگه ياعث شادی نيستيد، باعث غم و اندوه کسی هم نشيد) smilie smilie smilie ..و بازم اميدوارم هيچ وقت غم و غصه ی کسانی رو که دوستشون داريد رو نبينيد و باعثش هم نباشيد smiliesmilie

و باز
با ستاره
طلوع خواهي كرد...

 

دست خدا امانت ....  23.gif smilie 23.gif smilie

 

comeback.JPG

/ 15 نظر / 2 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مریم

سلام هووی نانازم ..تولد وبلاگت مبارک ...علوسی داییت هم مبارک..خوشحالم که بازم شاد شدی ( یه عالمه موچ تقدیم به ململم)

امير!!!

سامنليکم... چقدر خوشحالم که شادی دوباره به خونه ی دلت برگشت. چند بار ديگه هم بهت گفتم... آدمی که مثل تو شاده٬ اگه غمگين بشه و غمگين بنويسه خيلی بيشتر به آدم فشار مياره...! سه سالگی وبلاگت هم مبارک آجی! ستاره... طلوعت را در انتظار نشسته ام... از کدامین آسمان طلوع خواهی کرد؟ امام خمينی يا مهر آباد؟ يا شايد هم شهيد دستغيب شيراز؟ (نيششش!!!) چشم و دلم روشن... ميخواستی تو عروسی برقصی...؟! استغفرالله!!!! واجب شد يه تنبيه اساسی بشی... از اونهايی که تو کارتونا نشون میده....! بچه خلافکار رو ميخوابونن رو پاهاشون و ميزنن در نشيمنگاهشون! (نيششش!!!) البته من با دستکش اين کار رو انجام ميدم نامحرم! =)) ميکشمت... حالا می بينی! ايشالا عروسی خودت! اگه تو عروسيت باشم قول ميدم برقصم! (با اينکه بشدت بدم مياد!) حتی اگه پيرمرد شده باشم و جون وايسادن نداشته باشم! سعی کن زودتر شوور کنی که من بتونم به قولم عمل کنم...! نيش!

nader

سلام اميدوارم که حالت خوب باشه منم سه ساله شدن وبلاگت رو بهتون تبريک ميگم اميوارم که هميشه شما رو شاد و سرحال ببينم من از اين به بعد سی ميکنم که بيشتر اينجا بيام با ارزوی روزهاي خوش برای شما بای تا های

amir

سلاااااااااااااااااام...تولد وبلاگت مبارک...شنيدم ميخوای شيرينی بدی؟......مطالبت حرف نداره ببينم خودت تنهايی کار ميکنی يا اين وبلاگو با کسی شريکی؟....آخه فکر نکنم کار يه نفر باشه...به هر حال خيلی قشنگ بود....موفق باشی .....خدا نگهدار

صبا

سلام دوست جوني...تولد وبلوگتو تبريک ميگم.....يه بار ديگه هم بهت گفتم الانم ميگم ..من که هر وقت ميخونم شاد ميشم .....اميدوارم هميشه سلامت باشي و بتوني اين طراوت و شادابي رو به بقيه انتقال بدي

مامان گلی :D

سلام دخملم ببخشيد که دير کردم!!!تولدت وبلاگت مباااااااااااااااااااااااااارک!

somy

مريم جان سلام.جاتون توی عروسی خالی بود.البته از اون عروسيانبود.خلاصه دايی هم رفت خونه بخت

مهدی

سه سال؟ اووووووووووووووه مطمئنم خيلی از نوشته هات الآن يادت رفته! به عنوان هديه ی من برو آرشيو وبلاگت رو يه نيگاهی بنداز! اگه خوشت نيومد! من که خيلی خوشم مياد

میهن

سلام ...خوش برگشتی ......بهاری باشی و خدانگهدارت