balloon

big_round_balloon_180.jpg

من عادت دارم همیشه 15- 20 دقیقه زودتر از استاد برم سر کلاس و از اونجایی که رفیق خیلی صمیمی ندارم که بخوایم سر هم رو بخوریم با حرف زدن ( رفقام همه شیفت صبحن ) و تقریبا" همه در حد سلام علیک و فارسی یاد دادن و عربی یا اردو یاد گرفتن و جک و خنده ست، میشینم برای خودم توی دفترم یه چیزایی مینویسم و خط تمرین میکنم و اینا.
امروزم شدیدا" غرق فکر راجع به یه مسئله ای بودم، و همینطوری هم بی هدف برای خودم مینوشتم، که یه ابله پلان پلان شده، چند سانتیمتری از پشت سرم، یه بادکنک ترکوند! که هم رشته ی افکارم رو پاره کرد و هم شوک ناجوری بهم داد.
از اون موقع تا حالا در اثر اون شوک مسخره، کمرم درد میکنه!!!
اگه جا داشت میرفتم یکی میزدم توی دهنش که از اینکه چند نفر رو ترسونده، هر هر نخنده! تازه مجروح هم داشت که من بودم!
ابله!


پیام اخلاقی:
اگر میخواید با دوستاتون دمی رو خوش باشید، فکر شوخی های خرکی و ایده های بی شعورانه رو از سرتون بیرون کنید!


/ 10 نظر / 2 بازدید
نگين

سلام مری جون خوبی ؟ ولی ميدونم چی حالتی شدی اون موقع هيچی بهش نگفتی ؟ الان خوبی ؟

نگين

ترقققققققققققققققق بادکنک ترکوندم خوبببب الفرارررر (اولللل بودم هااا)

shahruz

سلام . چه جالب انگيز ناک شده يادم باشه يکی دو تا هم بترکونم تا ......... خوش باشی و موفق

فر فری

شوخی خرکی!!!!از من بعيد نيست الان تو اين ساعت صبح هر ديوونگيی بکنم ولی چشم واسه خاطر شما.به روزم به يه اراجيف ديگه از خودم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!شبت يا صبحت خوش

يه دوست

بعضی از آدما کی می خوان بزرگ بشن!‌(ولی جای ما اونجا خالی بوده )

maman

maman

maman

مریم جون عزیزم ...بدون نام منم

یاسی