عشق به سر رسید

چند سال پیش ها یه بار همراه مامانم رفته بودم به یه اداره - اونموقع نمیدونم چند سالم بود فکر کنم هنوز ابتدایی بودم شایدم اول دوم راهنمایی. به هر صورت خیلی کوچیک بودم- خلاصه مامان کاراش رو انجام دادن و منم مث دخترای خوب که احتمالا" غر نمیزدم (شایدم میزدم!) همراهی میکردم. زمانی که خواستیم بریم، آقای محترمی که اونجا بودن به عنوان "جایزه ی یک دختر خوب" بهم چند چیز دادن که از جمله ی اونها که یادم میاد یک سررسید با کاور سورمه ای رنگ و خیلی شیک و یک نوار کاست خالی بود. نمیدونم اون آقا اسمش چی بود، سمتش چی بود و حتی چهره ش چطوری بود تنها چیزی که یادمه مهربونیش و لبخندش بود. مهربونی یی که باعث شده من تا به امروز عاشق سررسید باشم و به سررسید ها احترام بذارم!!

آقای مهربون، امیدوارم منم یه روزی بتونم یه بچه ی کوچولو رو عاشق یه چیز خوب بکنم و براش داستان مهربونی شما رو بگم. و امیدوارم من رو یادش بره ولی  عشقش باهاش بمونه- اون موقع براش مهم نیست من چه آدمی بودم و چه کارایی کردم ولی تا ابد تو ذهن اون بچه، مهربون و خوب و محترم باقی خواهم موند- گاهی شاید یه دعایی هم برام کرد!

 

**

من نمیدونم حکایت ١٠ روزه ی سرما خوردگی من چیه که به سر نمیرسه؟

**

هر کسی رو که دوست داشتم به لینک دوستام اد کردم- هر کسی دوست داشت لینک من رو اد کنه- و اصلا اجباری نیست-

 

/ 13 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میتی و ماهیش

سلام مریم گلم...وای دختر نمیدونی با خوندن کامنتت چقدر احساساتم گیر کرد تو گلوم....وخاطرات این 5سال و نوشتن تیکه های کوچیکش اینجا توی این سرزمین مجازی با دوستای واقعی جلوم رژه رفت. اره عزیزم.....الان دیگه یقین دارم که پایان شب سیه سپید است.... حالا دیگه مطمئنم ادم اگه بخواد میتونه..... و خیلی چیزای دیگه.... نمیدونی چقدر خوشحالم که از اون اولش تا امروز باهامی....با تموم غمهام .....و حالا با همه شادیهام.... دلت رو شاد شاد از خدا ارزو میکنم...همیشه مهربونم.

صدف پایور

نمی دونم یه جورایی منو بردی تو حال و هوای کودکیام مریم جون راست می گی همیشه کسایی هستن که نقش مهمی تو زندگی آدم دارن و آدم رو عاشق می کنن شاید آدمهای کمرنگی باشن تو زندگی ولی برای همیشه تو ذهنت اسطوره می شن مثل حلیم فروشی سر کوچه مون که خیلی مهربون بود و هر وقت می رفتم ازش حلیم بخرم جلوی تمام مشتریها به من می گفت سلام خانوم دکتر و من به خودم افتخار می کردم و من هنوز دوستش دارم الان دیگه نیست خدا رحمتش کنه ممنون که منو به اون روزها بردی راستش یه مطلب در مورد خاطرات کودکیم نوشتم اگه دوست داشتی بیا بخونش به افتخار تمام سر رسیدهای عاشقانه[قلب][گل][قلب]

ملیحه ... آتیشا

سلام دختر تو هنوز مینویسی .. یه هو یاد قدیم کردم اومدم ببینم چه خبره. دلم تنگه قدیماس

هادی

سلام نظر خصوصی دارین.

جیجی بیلی

سلام عزیزم اسباب کشیم تموم شد اگه این اینترنت هندلی بذاره دارم لینکت می کنم پیشم بیا [قلب]

مهدی

وبلاکه قشنگی داری بهت تبریک میگم دوست داشتی به وبلاگ تازه تاسیس منم یه سر بزن پیشاپیش مرسی در ضمن دوست داشتی لینکم کنی خبرم کن مرسی[گل][گل]

Tooba

oon sar resid bekhatere in bode ke dokhtare khobi bodi na ye ye dokhtare bad akhlago gor goroo.chizi ke to bachehaye emrozi kamtar dide mishe(sabro metanat)[ماچ]